ادامه...
به نام خداوند بخشنده و مهربان
از روز اولی که به دنیا می یایم داریم گریه می کنیم و بهانه ی یه چیزی یا کسی رو
می گیریم.
چند سال می گذره بزرگتر می شیم ، درخواست ها و آرزوهای ریز و درشتمون
شروع می شه
خدایا فلان لباس ، فلان ماشین ، فلان خونه ، دانشگاه قبولم کن...
هربار هم که ایشون خواستمون رو برآورده می کنند، توی فکر یه چیز جدیدتر
هستیم، بیاین برای یه بار هم که شده با خودمون رو راست باشیم،
همیشه وقتی به خواسته مون می رسیم، کلی ناشکری می کنیم،
از جنبه های مختلف: مثلا اگر با اون ماشینه که یکی از درخواست هامون بوده
تصادف کنیم می ندازیمش گردن خداوند....
از همه مهمتر باز هم احساس خلأ یه چیزی یا کسی بعد از برآورده شدنه آرزومون
در ما هستش، واقعا این احساسِ تنهاییه چیه؟!!
چرا به هر جایی چنگ می زنیم، و فکر می کنیم اون همون چیزیه که سالها داریم دنبالش
می گردیم اما افسوس.....
از همون سالهای اول زندگی اکثر ما می دونیم، اون احساس چیه،
ولی یا گمش کردیم یا خودمون رو به نفهمی می زنیم!!!
آقای قرائتی می گفتند: بعضی ها چشم اندازشون به اندازه ی یه قبولی دانشگاه
، بعضی ها به اندازه ی یه خرید خونه ، ... بیاین چشم اندازتون رو به زندگی بینهایت کنید یعنی به
اندازه ی قرب خداوند...........
می دونم از اول هم می دونستی!
التماس دعا
تاریخ: سه شنبه 31 شهریور ماه سال 1388
ساعت: 1:04 PM